تبليغاتX
کلبه پری خانوم

اولش همه شکل هم هستیم
کوچولو و کچل
حتی صداهامون هم شبیه به همدیگه است
با اولین گریه بازی شروع میشه
هی بزرگ می شیم
بزرگ و بزرگتر
اونقدر بزرگ که یادمون میره
یه روز کوچولو بودیم
دیگه هیچ چیزیمون شبیه به هم نیست
حتی صداهامون
گاهی با هم می خندیم
گاهی به هم!
اینجا دیگه بازی به نیمه رسیده
واسه بردن بازی
روی نیمه ی دوم نمی شه خیلی حساب کرد
گاهی باید برای بردن بازی
بین دو نیمه
دوباره متولد شد!

یک سال دیگه گذشت
یکی میگه یک سال دیگه بیهوده گذشت
یکی میگه یک سال بزرگتر شدم
یکی میگه یک سال پیرتر شدم
یکی میگه یک سال دیگه تجربه کسب کردم
یکی میگه یک سال به مرگ نزدیک تر شدم
یکی هم اصلا براش مهم نیست و هیچی نمیگه.
منم یک سال بزرگتر شدم ... یکسالی که نمی دونم توش واقعا تونستم « بزرگ » بشم یا نه ؟ ... تونستم با مشکلات خودم کنار بیام ؟ ... تونستم همونی باشم که هستم ؟ ... تونستم بعضی از عیب هام رو برطرف کنم ؟ ... تونستم کسی رو نرنجونم ؟ ... تونستم دل کسی رو شاد کنم ؟ ...
نمی دونم ... باید فکر کنم ... شاید اونجوری که می خواستم باشم نبودم....ولی یکسال بزرگتر شدم...اونم خیلی سریع

يك سال ديگه گذشت. بايد صفحه سفيد ديگري كه پيش روي من گذاشتند پر كنم. خدا كنه امسال رو سفيد باشم و صفحه‌ام را كم غلط تحويل بدهم.

تولد تولد تولدم مبارک ......... مبارک مبارک تولدم مبارک ............. (چقدر خودم رو تحویل میگیرم)

 

 



یکشنبه بیست و دوم آذر 1388 |

آبي

 
 

آسمان، آبي

غم، آبي

و

حقيقت، آبي است

بيا در آبي آرامش خانه كنيم...



شنبه سی ام آبان 1388 |

تنهایم

 
 

و من همچنان تنهایم و این تنهایی تاریک و تلخ را هیچکس درک نمی کند ، هنوز هم در پیچ و خم نادانسته هایم پرسه می زنم ، هنوز راهی برای این دلتنگی مرگ آور پیدا نکرده ام ، خسته ام ، خسته از این راه بی پایان ، خسته و رنگ پریده از وحشت بی تو بودن، و من هنوز هم در گیر و دار احساسم دست و پا می زنم ، کاش .................

کاش می توانستم خود را از این شب طولانی برهانم.

کاش می توانستم خاموش شوم و زبان فروبندم ، فنا شوم ، محو شوم .............

 



شنبه سی ام آبان 1388 |

گاهي اوقات تلاش تنها چيزيست که در زندگي نياز داريم.

اگر خدا اجازه مي داد که بدون هيچ مشکلي زندگي کنيم فلج ميشديم، به اندازه کافي قوي نبوديم و هرگز نميتوانستيم پرواز کنيم.

من قدرت خواستم و خدا مشکلاتي در سر راهم قرار داد تا قوي شوم.

من دانايي خواستم و خدا به من مسايلي داد تا حل کنم.

من سعادت و ترقي خواستم و خدا به من قدرت تفکر و قوت  ماهيچه داد تا کار کنم.

من جرات خواستم و خدا موانعي سر راهم قرار داد تا بر آنها غلبه کنم.

من عشق خواستم و خدا افرادي به من نشان داد که نيازمند کمک بودند.

من محبت خواستم و خدا به من فرصتهايي براي محبت  داد.

« من به  هر چه که خواستم نرسيدم ...

اما به هر چه که نياز داشتم دست يافتم»

بدون ترس زندگي کن، با همه مشکلات مبارزه کن و بدان که ميتواني  بر تمام آنها غلبه کني

 



شنبه سی ام آبان 1388 |

اگر خدا را صدا کنم ، به یاری ام خواهد آمد

            موهبتهای خداوند از آن من است. ما همه در حمایت «او » قرار گرفته ایم که نعمتها از آنجا جاری می شوند. از هر لحظه امروز برای تجلیل و ستایش « او » استفاده می کنم. نعمت و برکت ، آرامش، صفا، اعتدال و سلوک « او» از آن من است. عشق ومهر آسمانی از من تراوش می کند و هر که را در محیط و پیرامون آن قرار بگیرد از خود سرشار می کند. عشق خدا را تمام کسانی که در اینجا حضور داشتند حس می کنند و شفا می یابند.

از هیچ شیطانی نمی ترسم چون خدا با من است . من در دایره لطف و عنایت پروردگار قرار دارم. من می دانم و یقین دارم و مطمئن هستم که اگر خدا را با ایمان و باور کامل صدا کنم ، او به یاریم خواهد آمد و هدایتم خواهد کرد و شفایم خواهد داد و خود و افراد خانواده و عزیزانم را در پرتو عشق ومحبت ورحمت خود خواهد گرفت.

من همه را می بخشم و عشق و آرامش خداوند را بر همه انسانها می تابانم. در کانون و در بطن وجود من صفا و آرامش حکمفرماست و این آرامشی است آسمانی. و در این خلوت و سکوت ، قدرت، رحمت و ارشاد ولطف او را احساس می کنم و در هر راهی که گام بر می دارم سایه « او » را بر سر خود می بینم. من یک گذرگاه روشن برای عشق، طراوت ، حقیقت و زیبایی « او » هستم. جویبار آرامش و مهر او هستم که در وجودم جاری است. در می یابم که با پناه بردن به « او » تمام مشکلاتم حل می شود.

راه خدا همان راه من است. کلامی که به زبان می آورم نشان می دهد که از کجا این سخنها آمده اند و از اینکه دعاهایم مستجاب می شوند شکر خدا را به جای می آورم.



چهارشنبه هجدهم شهریور 1388 |
Blog Skin


ghalebeweb.blogfa.com